۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

مقصر اصلی عدم بازگشایی راههای مواصلاتی ولایت بامیان کیست؟

حدود دو هفته از باریدن برف های سبک و نه چندان سنگین در بامیان میگذرد که بواسطه آن چندین مسیر اصلی که مرکز ولایت بامیان را با سایر ولسوالی ها متصل میسازد، مسدود گردیده اند، و اما مهمترین مسیری که از طریق کوتل شاتو ولایت بامیان و ولسوالی یکاولنگ را با ولسوالی پنجاب و پس از آن با ولسوالی ورس و حتی ولایت دایکندی متصل میسازد، با آنکه بارها از بازگشایی آن حرف و حدیث های بگوش میرسید تا هم اکنون نیز بروی ترافیک و عبور و مرور وسایط بسته میباشد.
هم اکنون خبر میرسد که تعدادی از وسایط در کوتل شاتو که سرنشینان آن شامل زنان و کودکان نیز میباشد در میان برف و باد و طوفان گیر کرده اند که خوشبختانه مسافرین توسط وسایط دیگری به بامیان انتقال یافته است.
در این میان وضاحت ندارد که دلیل اصلی عدم بازگشایی این کوتل در چیست؟ و در کجا باید به دنبال مقصر اصلی گشت؟ آمر فواید عامه ولایت بامیان قبلا در مصاحبه اش با رسانه ها گفته بود که شرکتی که برفپاکی این مسیر را قرار داد کرده است ماشین آلات کافی برفپاکی را در اختیار ندارد تا بتواند در زودترین فرصت این شاهراه را بازگشایی کند.
با در نظرداشت اظهارات آمر فواید عامه بامیان، زوایای دیگری این قضیه گشوده میشود و این سوال پیش می آید که با توج به اینکه در یکی از مراحل تدارکاتی عقد قرار دادها، یکی از اصول پذیرفته شده ارزیابی تخنیکی و بررسی توانایی های تخنیکی و مدیریتی داوطلبان میشود، که ظاهراً این امر یا بدلیل بی توجهی و یا هم احتمالا معاملات و زد و بندها عملی نشده است. از طرف دیگر آنچه واضح و انکار ناپذیر است و تجربه نیز آن را ثابت ساخته است، بی مسئولیتی و بی توجهی شرکت های قراردادی و مسئولین ولایتی که ناظر بر عملکرد آنان باید باشند میباشد، و این امر باعث میگردد تا قرار داد بگونه ای که در آن تصریح شده است عملی نگردیده و در نتیجه قراردادی ها بدون کارکرد مثبت پول های فراوانی را به جیب میزنند و آنچه باقی می ماند مشکلاتی سختیهائیست که مردم عادی باید تحمل کنند.
بناءً مقصر اصلی این کمکاری و تعلل کیست؟ آمر فواید عامه بامیان؟ هیئت تدارکات و یا شرکت قرار دادی؟

۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

عملکرد مایوس گرانه نمایندگان هزاره در پارلمان

اعلان نتایج دومین انتخابات ولسی جرگه کشور در سال روان، که در آن طبق آمار های نشر شده از راهیابی و پیروزی 52 نفر از نمایندگان مردم هزاره، به ولسی جرگه خبر میرسید، روزنه های امید را بروی این اقلیت قومی همیشه محروم و محکوم افغانستان گشوده بود.
انتظار میرفت با افزایش کمیت نمایندگان هزاره نسبت به دور گذشته پارلمان کشور، احساس مسئولیت پذیری آنان نسبت به سرنوشت مردم هزاره در صحنه های سیاسی کشور، برخلاف گذشته افزایش یافته و موجب اتحاد و پیوستگی آنان بمنظور دستیابی به موفقیت های بیشتر و احقاق حقوق پامال شده این مردم، گردد.
اما آنچه در کشاکش انتخابات هیئت اداری مجلس نمایندگان در روز چهارشنبه گذشت، جوانه های امید مردم هزاره بار دیگر پژمرد و نگاه های ملتمسانه آنان که به تصمیم گیری نمایندگان شان دوخته شده بود، به یاس مبدل گشت.
در دومین انتخابات ریاست مجلس نمایندگان(ولسی جرگه) محترمه هما "سلطانی" نماینده متعلق به قوم هزاره از ولایت غزنی که از دولت اول انتخابات با پیروزی نسبی یعنی با کسب 48 رای به دور دوم راه یافته بود در رقابت با صدیق احمد "عثمانی" نماینده انتخابی مردم ولایت پروان، قرار گرفت.
در دور دوم انتخابات با آنکه امید میرفت ایشان رقابت نسبتاً خوبی را با کاندید دیگر داشته باشد، اما با تأسف نتیجه اعلان شده حاکی از ریخته شدن فقط 30 رای به نفع ایشان بود.
با توجه به اینکه تعداد نمایندگان مردم هزاره در پارلمان به 52 تن میرسد، اما آرای کسب شده توسط خانم هما سلطانی خیلی کمتر ازین تعداد بوده است که حقایق تلخ دیگری را بازگو می کند.
نمایندگان مردم هزاره در پارلمان بار دیگر نتوانستند بر رای دادن به یک کاندید واحد به توافق برسند و چند پارچگی و چند دستگی شان را به اثبات رسانیدند، به ویژه در دور دوم انتخابات که آرای ایشان بازهم تقلیل یافت، این موضوع برجسته تر گردید.
در کل میتوان نتیجه گرفت که وکلای هزاره در این دور پارلمان، همانند گذشته اسیر زنجیر محکم و ناشکستنی گرایش های حزبی، منافع شخصی، معاملات ننگین، وابستگی های سمتی و مزدوری بیگانه ها هستند و با مشاهده وضعیت موجود این قوم در افغانستان، آنان هنوز هم نتوانسته اند نسبت به وضعیت آینده قوم خویش، حساس باشند.
بنابرین دیگر نمیتوان به کمیت نمایندگان هزاره دل خوش کرد و به آن بالید، زیرا آنان قادر به تأمین منافع این مردم در سطح ملی نیستند و توانایی، اندیشه و تفکر ایجاد اتحاد و همبستگی در میانشان را ندارد تا با استفاده از آن آینده روشنی را برای این مردم رقم بزنند، آنان یوغ های سنگین و کمر شکن بیگانگان را در گردن دارند و اسیرند و اجیر.

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

پاسخی به خوانندگان مطلب خارجیان دو تابعیته .............

دوستان ناشناس !
بیداری من تازگی ندارد، چون من عمرم را دود و آتش تنفس کرده ام، قتل عام هزاره ها را به تماشا نشسته ام، غارت، چپاول، بیدادگری، ستمگری، آتش زدن خانه ها و حسینیه ها را با چشمانم دیده ام، من مظلومیت تاریخی قومم را با خون و گوشتم لمس کرده ام و برای آن گریسته ام و بالاخره من در کنار مردمم بده ام و هنوز هویتم را در میان فرهنگ های بیگانه گم نکرده ام.
حضور پررنگ تاجک ها بخصوص در صفوف پولیس بامیان، بی کفایتی روسای پشتون و تاجک قبلی اطلاعات و فرهنگ بامیان، عدم پیشرفت بازسازی و نوسازی در بامیان، عدم اختصاص بودجه انکشافی کافی برای ولایت بامیان و دهها مورد دیگر را من همواره در نشریات، مطبوعات و حتی در جلسات اداری ولایت مطرح کرده ام، بناءً این شما هستید که خواب هستید و با بمیان آوردن این حرف ها بحث اصلی را به انحراف می کشانید.
نکته دیگر اینکه هزاره های داخلی را در کنار خود محاسبه نکنید، زیرا حساب آنان جداست و من حرفی با حضور منطقی و اصولی آنان در بامیان ندارم، روی حرف من فقط با خارجیان دو تابعیته ایست که فقط بمنظور غارت دلار های کمکی به بامیان آمده اند و مهم نیست که آنان هزاره های کویته باشند یا پشتون های پشاور و کراچی، زیرا در هردو صورت آنان حکم خارجی را برای من دارند و بس.
در جواب دوست ناشناس دیگر باید گفت که آری ، رفتن خارجیان استفاده جو به کویته و پشاور و کراچی فرار است و اگر آنان در بامیان حضور داشته باشند به یقین که به قول شما جای مرا تنگ کرده اند و این یک حقیقت مسلم است.
و اما پاسخ مهدی جان :
حق با شماست، نقش کمپیوتر و زبان انگلیسی در جوامع امروزی بر هیچ کسی پوشیده نیست، و نیز همگان میتوانند آن را فرا بگیرند، بناءً اینکه شما نوشته اید آموختن زبان انگلیسی کار هرکسی نیست، کمی خنده آور و مضحک است و این دور بودن شما از منطق را میرساند، هیچ منطق سالمی نمی تواند بپذیرد که کسی که با زبان انگلیسی و کمپیوتر آشنایی داشته باشد به اندازه دو نفر فارغ التحصیل از دانشگاه کارایی داشته باشد، این میرساند که شما به این باور هستید که علم و دانش به جز کمپیوتر هیچ ارزشی در دنیای امروزی ندارند و همه چیز کمپیوتر و انگلیسی است، و این مضحک تر از اظهارات گذشته تان است، اما بحث اصلی نقش کمپیوتر و استفاده از آن نیست، بلکه اصل قضیه روی حضور خارجیانیست که با داشتن پاسپورت های خارجی و به ویژه پاکستانی خود را افغان جا زده اند و در حالیکه اشتغال یکی از معضلات جدی کشور مان میباشد، آنان فرصت های کاری از مردم مان گرفته اند.
شما برخورد ایرانی ها با افغان ها را یادآوری کرده اید، درین جا میخواهیم دو مسئله ای که قبلا نیز به آن اشاره داشته ام:
1- افغان هایی که در ایران کار میکنند مشخصاً لقب مهاجر را با خود دارند و آنان فقط مشغول انجام کاری های سخت و شاقه با مزد نهایت کم می باشند، حالا به نظر شما با این وضعیتی که افغان ها دارند با بدرفتاری ایرانی ها مواجه هستند، اگر افغان ها خودشان را ایرانی بدانند و تمام شغل های پر در آمد را از ایرانی ها بگیرند، آنگاه برخورد آنان چگونه خواهد بود؟
2- ایرانی ها به عنوان ساکنین اصلی سرزمین شان حق دارند، در مورد حضور طولانی و دراز مدت خارجیان در کشور شان اعتراض کنند زیرا این کار باعث اتلاف و ضیاع حقوق و امتیازات عده ای از آنان میشود.
شما درست گفته اید که دنیا تنها شهر بامیان با 2 کیلومتر سرک آسفالت و چند صد دوکان نیست، اما دنیای من همین شهر خاکی بدون سرک آسفالت و چند صد دوکان است، که دیگران، چشم دیدن گرد و خاک آن را هم ندارند. اگر بامیان تا این حد به چشم شما کوچک و بی ارزش و عقب مانده به نظر میرسد، چرا همگان همانند مور و ملخ بسوی بامیان سرازیر شده اید؟ مگر این جا از آسمان پول میبارد؟
از تاجک ها و پشتون ها و ... هیچ گله ای نیست و مسلم است که هیچ دلسوزی بحال مردم ما ندارند اما قومای کوتگی که شما از آن به افتخار یاد کرده اید و خدمات آنان برای هزاره ها را برخ می کشید، چه خدمتی را انجام داده اند؟ شما یک مثال از آن را ذکر کنید، این ها در دوران مظلومیت و محرومیت های گذشته هزاره ها کجا بودند؟ در روزگاری که از آسمان بمب بر سر هزاره ها میبارید این هزاره های مفتخر کجا بودند؟ در روزگاری که هزاره ها در مزار و بامیان و افشار و غرب کابل و دره صوف قتل عام گردیدند و با خوردن علف و گیاهان کوهی با دشمن مبارزه می کردند، این هزاره ها کجا بودند؟ حال که زمینه مساعد گردیده است و به برکت خون شهدای مظلوم شان در حال رسیدن به حقوق شان هستند، آنان نیز سنگ هزاره بودن را بر سینه میزنند تا از این راه به پول برسند.